آیفون خونه رو درست کردم.

سالها، در رو باز نمی کرد

از دو سه هفته پیش که تلفن رو درست کردم گویا، دیگه زنگ هم نمی خورده است!

بازش کردم، تمام دل و بالش رو تمیز کردم، مفصل،

الان هم زنگ می زنه هم صدا می ره میاد هم در رو باز می کنه!

به قول حسین سیاه، دیشب که رفته بود تو تانک با خودش حرف می زد،

می گفت کی گفته حسین به درد نمی خوره؟

خخخخخ ...

منم الان باید به خودم بگم،

کی گفته من به درد نمی خورم!

درست کردم آیفون رو!

عین ساعت!

بعدش با مادرم رفتیم بیرون. بردمش گلستان شهدا، سر مزار مادر بزرگم. از وقتی مریض شده کم می ره بیرون. 

تو برگشت رفتیم بامیه خریدم و بستنی کیلویی. بستنی آبادی ما رو هیچ کجای اصفهان نتونستم پیدا کنم! 

افطار است

بفرمایید...