میوه خوری
دارم واسه شام لوبیا پلو درست می کنم. لوبیا سبز خریدم و رب و گوجه و گوشت چرخ شده و پیاز و برنج قرار است با هم بسازند!
یادش بخیر. یکبار، این غذا فوق العاده بی مزه شد.
و بعید است اینبار هم، همون نشه!
فقط اینبار لوبیاها رو خیلی ریزتر کردم. مکعبی شدند تقریبا.
هلو خریدم، گیلاس، خیار. زردآلو هم داشتیم با گوجه سبز. میوه خوری قشنگی شد. یادش بخیر بشقابی که الان پر از میوه هست رو دوست بوشهری ام با خانوم محترم برام کادو خرید. یک بشقاب و کاسه بزرگ، چینی، قشنگ.
طفلکی ها پسرشون اوتیسم داره. پارسال همین فصل، یا یکم زودتر، اومدند اصفهان دکتر...
خوبه که امسال دیگه نمیان! اذیت شدم از دیدن رفیقم که تمام مسوولیت زندگی رو انداخته بود گردن زنش!
نمی خوام ریختشو ببینم!
یحتمل این هفته یک میزناهار خوری شش نفره بخرم! شرحش رو بعد می گم. با برنامه های جاری ام نمی خونه اما، کی تا حالا کارهای من حساب کتاب داشته است؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 20:43 توسط آرش
|