چند درصد
امید جانم، ز سفر باز آمد
شکر دهانم، ز سفر باز آمد
عزیز آن، که بی خبر
به ناگهان، رود سفر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی
چو غنچه سپيده دم شکفته شد لبم ز هم
چو شنیدم یارم باز آمد
ز سفر دلدارم باز آمد
...
آه، از آن گلی که دست من بود
خموش و یک جهان سخن بود
خموش و یک جهان سخن بود!
چی می گه این افتخاری؟
افتخاری نه . دلکش. بانو دلکش...
فقطم این نیست. یعنی روزگاری که حرف مفت فراوون شده، ولو بین بزرگان، اونوقت یک آقای کریستی برگ کشیش اطریشی، کنسرت می ذاره، می خونه:
Whatever the words that you hear,
Somehow the meaning is clear
We're all on the same ship together,
moving on,.
From the first time that life could be heard
The question was clear,
Where are we going?!
Love is the daughter of life
هر آنچه می شنوی، تقریباً آشکارا بیان کننده آنست که، همه ما سوار یک کشتی هستیم، در حال حرکت، از اولین بار که آثار حیات دیده شد، سوال روشنی مطرح بود، اینکه، به کجا می رویم؟!
به کجا می رویم؟
عشق، میوه و دختر زندگی است...
خدایی قیاس کنید یک روحانی اونها چه می گه، بعد چطوری می گه، بعد یک روحانی و یک منبری و یک مدّاح ما چی می گه، چطوری می گه!
کسی می دونه جمعیت مسلمونها چند برابر از جمعیت مسیحی ها کمتر، یا بیشتره؟