اندراحوال
دقت کردید؟
هی می ذارم ،
ور می دارم !
هی زر می زنم هی عذر می خوام!
هی می ترسم
یاد موش و گربه عبید افتادم!
موشه می افته تو خمره شراب
تا میاد بیاد بالا، چند قلپ شراب می خوره، مست و پاتیم، می ایسته سر خمره شراب، کس شعر می گه:
ناگهان موشکي ز ديواري جست بر خم مي خروشانا
سر به خم برنهاد و مي نوشيد مست شد همچو شير غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پيش من چو سگ باشد که شود روبرو بميدانا
...
منم حالم بده، زر می زنم و هی پاک می کنم.
بریم ببینیم امروز حضرت آقا حسن رو شسته بازم، یا اجازه داده خشک بشه بعد...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 19:47 توسط آرش
|