علی زند وکیلی، تصنیف نال رو اجرا می کرد

دهنشو اندازه یک غاااااااااااار باز می کرد که بتونه اوج رو بخونه!

یاد استاد شجریان افتادم که لبهاشو از رو هم بر نمی داره اصلا !

الانم یک چیزی داره پخش می شه، یک کمانچه ساخته اند، طرف که رو صندلی نشسته پاهاشو اندازه یک دروازه باز کرده و کاسه کمانچه رو گذاشته رو زمین بین پاهاش، دسته ساز از کله نوازنده بالاتره!

یعنی ها، اصلا خدای ابتکار! خعلی دلم می خواست ببینم این ساز تنهایی چه صدایی می ده...

بگذریم از تعجب جات.

یکم دوربین ها رو چک کردم. چه خبره تو ساختمان! خخخخخ!

یارو بود که گفتم درش رو  دزد برده ها! دزد در رو برگردونده!

یحتمل طرف جوشکاری بوده که در رو ساخته. این پدرسوخته پولشو نداده، اومده لنگه رو برداشته برده است. 

داره می ره و متاسفانه ما هم توی گرفتن پولمون ازش با مشکل رو به رو می شیم. 

نمی دونم چرا بعضی ها اینقدر لقمه  حروم اند و نمی دونم کی، این ها تاوان می دن.

یک واشر هم از رو کار دیشب عوض کردم. صبح نشت داشت.

همین.

زباله ها رو گذاشتم بیرون و ،

الان خیلی دلم می خواد یک وردی می خوندم یکم خونه مرتب می شد، یکم تمیز می شد. یکم خلوت و چیده می شد!

چرا من اصلا سلیقه ندارم !

(حالا زرتی کسی نگه برو زن بگیر ها. نمی خوام. نمی دن بهم اصلا. هرچی. )

 

زنگ زدند.

همسایه کناری است که دو ماه قبل خونه اش رو اجاره داد و رفت

نذری داشت، آورده تو ساختمان پخش می کنه.

عدس پلو

پارسال عدسش نپخته بود، یا برنجش، یادم نمیاد. ولی یادمه نپخته بود یک چیزی اش.