لطف زیادی!
این بنده های خدا همکلاسی های اسبق ما، خیلی لطف دارند بعضا.
طفلکی ها زنگ می زنند، بعد من حوصله ندارم باهاشون حرف بزنم
نه که کاری داشته باشند ها. ولی کلا دوست ندارم
بعد نیت هم که می کنند، یککککککککککککک ریز دیگه زنگ می زنند تا آدم جواب بده
بابا زنگ زدی، اسمت افتاد، بذار منم تو مودش بیام، خودم زنگت می زنم. دمت هم گرم. ول کن به حضرت عبّاس!
خب که چی؟ خوبی؟ خوبم؟ تو خوبی؟ منم خوبم. چکار می کنی؟ هیچی. تو چکار می کنی، منم هیچی. تو هنوز مجردی؟ آره. پس چرا؟ خب دیگه. شماها خوبید؟ دخترت بزرگ شده؟ هی شکر خدا. خوبیم می گذره. من باید یک کاری واسه تو بکنم
خب چیز عمّه ات! تو چه کاره ای که واسه من کاری بکنی؟ بابا قبر من سوا قبر تو سوا، زندگی ات رو بکن دیگه. عه!
حتتتتتتتتما باید فضولی کنیم تو همه چیز هم؟
اعصاب ندارما.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 19:41 توسط آرش
|