موزیک
صبح به صبح تو ماشین، کریس د برگ گوش میکنم، اغلب.
هر از گاهی هم لا به لاش می زنم رادیو
بعد پشیمون می شم،
بازکریس رو گوش می دم!
امروز، یکی از آهنگ هایی که رادیو پخش می کرد با این مضمون و متن بود که همه می دونند که هر آنکس که دندان دهد نان دهد.
داشتم فکر می کردم برخی باور های ما حتی، باید دور ریخته بشه کم کم.
فکر می کردم که ، اینهایی که تو یمن گرفتار قحطی شده اند، اگه دندونشون به گوشت کرگردن هم برسه، همچین پاره اش می کنند که شاخ آدم در بیاد ولی،
دستشون به کرگردن هم نمی رسه، چه برسه به نان!
یک دندونهاس سفید صدفی قشنگی هم دارند که خدا می دونه...
هر آنکس که دندان دهد، هر از گاهی هم به هر مصلحتی که خودش می دونه، نان ندهد!
نون پیشکش!
یارو تو پستوی خونه اش، پشت رختخوابها قایم شده تیر و ترکش داعش بهش نخوره،
ییهو موشک ذوالقرنين می خوره رو سرش!
نان کدومه!
آدم یاد رختشور خونه های قدیم می افته! یک کرباسی رو گذاشته اند وسط، دورش نشسته اند، یکبار روسیه می زنه، یکی اسرائیل، یکی ترکیه، یکی ترامپ، یکی ایران!
دندونهای طرف هم تو گوشت لبش فرو شده که الان اگه چند متر اینورتر زده بود چی می شد!
هیچی. چی می شد؟ می مردی می رفتی ور خدا سهم نونتو بگیری.
نه که فکر کنید تمام این بلا از دست بشر بر میاد.
نه
تو پرتقال، صاعقه زده، جنگل آتیش گرفته، ملت سوار ماشین داشتن در می رفتن، آسفالت کف خیابون ،
فکر کن،
آسفالت کف خیابون آتیش می گیره
الانه فیلمی که نشون می دن یک عالمه ماشین رو جاده سوخته
آدمهاش کجان؟
به قول ناصر عبداللهی، خدا می دونه!
(ناصر خونده واقعا؟ )