درد، مند
به صعوبت، یکم راه رفتم.
بهترم
منتهی...
پریشب با پیمان تلگرام می فرمودیم!
شنیده بودم یک آشپزی در کشور چین،
آقا،
فلان خودش رو بریده و باهاش گرونترین غذای چین رو پخته و خییییییییلی هم متقاضی داشته اون غذا!
به پیمان پیشنهاد دادم طرف رو پیدا کنیم و ،
بفروشیم بهش!
والله!
موافقت کرد!
می گفت که،
طرف تو بیابون گیر می کنه، داشته از گشنگی می مرده است.
هرچی داشته رو خورده بوده دیگه. تنها چیزی که به خودش سراغ می بره، همون فلانشه.
میاد ببرتش
یکی ندا می ده که صبر کن احمق، نبرّش!
منصرف می شه.
زمان میگذره می بینه نمی تونه، دوباره می ره که ببرّتش،
باز ندا میاد که صبر کن احمق، نبرّش!
خلاصه چند بار تکرار می شه و عاقبت دیگه طاقتش طاق می شه و می زنه می برّتش از بیخ!
صاحب ندا، دوباره به حرف میاد،
می گه ابله، می ذاشتی شق بشه، دو وعده می خوردیش الاغ!
حالا ما هم باید حواسمون باشه گرچه، یحتمل مال ما رو ارزون بخره!
شما ماهی رو هم بخوای بپزی، باید مدتها بذاریش تو مواد!
مال ما که مواد به خودش ندیده، به درد غذا هم نمی خوره،
یحتمل!