انگاری ما کار به کار کائنات نداشته باشیم،

کائنات کرمشون ول نمی ده!

نشسته بودم شب عیدی تو تراس فیلم می دیدم،

ییهو گلوم سوخت!

دست بردم، یک حشره بود!

سن!

می شناسیتش؟ از این بو گندوها!

حالا خیلی مشکلی با بوش ندارم منتهی، نامرد گلومو نیش زد، گاز گرفت، نمی دونم چه غلطی کرد که می سوزه!

هیچی هم نداریم بزنم روش! می خوام بلند بشم برم شیشه پاک کن بزنم روش! بهرحال یکم الکل داره گمونم!

نامرد!

خوبه فلانمو نگزید! وگرنه کی روش می شد ببره بذاره رو میز دکتر که دکی، شب عیدی بیا تخم منو ببین!

زشته خب. درسته من می گم ازش منتهی، خانوم دکتری گفتند، عرفی و ادبی و الخی گفتند، نمی شه که!

می سوزه

برم فعلا

هرچی حشره تو بهارستان بود جمع شده دور لامپ بالا سر من! بیششششششعورهای نفهم!