آقا خیلی عیدتون مبارک، خیلی مسعود! خیلی فرخنده و میمون! خیلی انشاالله به خیر و خوشی و سلامتی و الخ!

والله!

دیگه قرض الحسنه هم بانک شد و دلواپسی هاتون تمام! فقط موندم حالا روتون می شه برید بازم حسابتونو انباشته کنید و بازم درخواست وام بدید و الخ؟

خییییییییییییییلی وقیح اید!

رفتار متشرعین همکار ما از همه دیدنی تر بود!

طرف نزدیک شصت میلیون به بانک بدهکار است. وام گرفته است.

خود وام رو برده گذاشته تو همون بانک، سی میلیونش رو، امتیاز جمع می کنه و الخ!

صدای خطر که در اومد،

اولش نشسته بود و پشت داده بود که آخیش! اگه ورشکست پول اون پیش ماست نه ما پیش اون منتهی،

کم کم جو گرفتش!

دید بقیه دارن تو سر و مغزشون می زنند که برن پولشونو بیرون بکشند، اینم راه افتاد!

تا قبلش ولی، همین منبری که تو اول پست نوشتم رو می رفت که این نامردی است که یک زمانی که بقیه بانکها قر می اومدند و این بانک وام می داد ما بریم بگیریم، امروز که شایعه درست شده براش بریم برداریم! باید حمایتش کنیم! الخ!

من می شناسم این آدمها رو. تو دلم گفتم گه بخور! تا ظهر می بینمت!

دیروز، آخر وقت، داشت می گفت که می رم روزی ده میلیونش رو می کشم بیرون، فوقش سه روز مرخصی می گیرم! بهتره تا بخورنش!

همون آدم ها!

اونم بخاطر این که روزانه بیش از ده میلیون نمی دن مجبور شده این کار رو بکنه! وگرنه که تمامشو پیش از همه می گرفت!

فلانه حاجی هم شنیدیم که دویست میلیون داره! راننده رو از صبح فرستاد که نوبت بگیره براش، بره برداره!

پدرسوخته پس اندازش هست، خونه و ماشینش هست، حقوق از تامین اجتماعی میگیره، ول کن شرکت هم نیست! یعنی یک پادو، در مجموع بیش از من مهندس حقوق دریافتی ماهانه داره! 

اینه!

چی می گم من. آشغالی محل یکبار حساب کرد، نزدیک چهار و نیم میلیون براش می افتاد! حالا این طفلکی شب رو ماشین آشغالی بود روز نظافت کاری می کرد، می گیم حقشه. نه که یک مامور اداری آخه!

بگذریم بابا روز عیدی. اینها چیه من می گم.

جاتون تهی یک خورشت بادمجون مامانم گذاشته بود، با پلوی خودم، زدیم بر بدن.

پلوهای من خشک می شه نامرد. می ترسم آب بریزم، آخرش مغز برنج نپخته می مونه! هربار هم می گم دفعه بعد، دفعه بعد هم نمی شه نامرد.

فعلا