آدمها، هر کدوم،

به نوبه خودشون، و به شیوه خاص خودشون،

یک مدلی می رینند تو زندگیشون !

...

ببخشید ییهو گفتم! 

پیش اومد!

...

خوبه پیف پیفی ها و نازک نارنجی ها نیستند اذیت بشن. فقط موندیم ما کرگدنهای پوست کلفت که از این تشبیه ها چندان، دلزده نمی شیم که هیچ، حسسسسسسسسش می کنیم!

آدمیزاد، میون همه مشغله ها و پرسه ها و خلسه ها، 

یک نواری ته مغزش، داره پلی می شه.

یک فیلمی که آدمهاش،

شخصیت هاش،

ماشینهاش،

معامله هاش،

رابطه هاش،

با شخصیت هایی هست که فقط حسب اتفاق با جهان نزدیک پیرامونش شباهت داره!

یا حتی نداره!

سناریوهایی رو داره می بینه، که خیلی دور است!

خیلی دور!

و قیاس که می کنی اونها رو با اینی که هست،

نگاه که می کنی

می بینی،

ریدی به زندگی ات! 

یا ریدن به زندگی ات!

فرق زیادی نداره !

بهرشکل از جایی که هستی و از چیزی که هستی وقتی رضایت نداری، می شه همون که من می گم...

 

کریس د برگ می گه:

(گفتم براتون ،مکرر است عذر می خوام:)

where are we going

می گه از اولين فریادی که نوزاد سر می ده، تا ...

همیشه سوال اینه

ما کجا می ریم؟

داریم می ریم کجا ؟

 

چرا این مدلی شد زندگی ما؟

 

یک کوه ظرف دارم واسه شستن

یک شکم که باید براش یک چیزی تدارک ببین، و عجیب دلم می خواد چیز خوبی بخورم،

یک ساز که دلم می خواد برم و بهش مشغول بشم

یک کتاب، که دلم می خواست بی اینکه بخونمش، در مغزمو باز می کردم و می ذاشتمش تو گنجه مغزم، خود به خود دانلود می شد برام!

 

صدای قهقهه یک زن میاد

نمی تونم بفهمم کیه و کجاست

فقط می فهمم، خوشم نمیاد از این صدا !

از مال این لااقل، منزجرم!

 

چی درست کنم واسه شام؟!