یک دهه پیش تا الان
هفته دیگه، دوستم و زن و بچه اش قراره بیان خونه ام.
یک سفر از مناطق جنوب، به قصد درمان.
نمی دونم. قطعا سختم می شه. حالا تا ببینم.
سال 86 تازه با هم عقد کرده بودند که اومدند سفر.
الان، یک دهه گذشته. من، همون وضعی ام که بودم. نمی دونم اونها چه حالی اند!
زنش خیلی حرف می زد. بعدها که بازم می اومدند کمتر رو اعصاب بود ولی، بار اول، از بس حرف می زد من دلم می سوخت واسه دوستم!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 12:39 توسط آرش
|