در هم
داشتم فکر می کردم قدیم تر ها که اصلا برق نبود، ملت بندر چه می کردند؟ قطعا راهکارهایی برای زیستن و ماندن داشته اند.
مرشد، تو در بندر بی برق چه می کنی عمو؟
لیمو ترش بخورید که گرما زده نشید، بعدش دیگه نمی دونم!
دیشب، یک ایمیل داشتم از دانشگاه فلان. وبینار گذاشته در تبلیغ دانشگاهش و اینکه از وقتی بیاید چه می کنیم و چه. باید ثبت نام می کردم. رفتم که ثبت نام کنم، می بینم تو لیست کشورها که باید انتخاب می کردم اصلا ایران نبود! پرینت اسکرین صفحه رو گرفتم و فرستادم برای مردک یابو که ببینه. همون شبی کلی عذرخواهی کرد اما، نفس امر که عوض نمی شه. کشوری به پهناوری و ریشه داری ایران به همین راحتی ندیده گرفته می شه و اموالش رو اون شکلی تاراج می کنند، بعد سرمونو بالا می گیریم که من آنم که رستم بود پهلوان!
از عبّاس خبری نشد. بچه ... حالشو نداشت قرار بذاره. مرده شور اصفهان رو ببره که از زن و مردش یک مدل اند! این عبّاسه هم اصفهانی است نکبت. ما از تمام مملکت دوست و رفیق پیدا کردیم، از بندر عباس بگیر تاااااااااااا بیاد برسه به آذربایجان از اینور و شیروان (آب نبات و آنوخ) از اونور، بعد یک سیاهچاله هست این وسط به اسم اصفهان! اینجا فقط با یکی آشنا شدیم به اسم ، ویدا ؟ فکر کنم. تنها مواردی که یاد ما می کرد وقتهایی بود که (یا برای یک کار خیری) کمک مالی می خواست، یا سوال فنی داشت! دیگه باقی موارد نه من نه اون! جالبه که سر و ته یک خیابون هم بود محل کارمون!