روز سختی بود امروز

اگه هرزنگاری نباشه، از صبح دستم بند بود به بررسی مدارکی که برامون ارسال شده بود و آخر کار مشاوره با احمدآقا در گرفتن یک پروژه و برآورد روز قیمت یک پروژه دیگه...

سخت بود...

جلسه هیئت مدیره هم بود امروز. جلسه ای که تصمیم می گیرند سال آتی چقدر بیخش رو سفت بگیرند یا شل کنند. من که نیستم انشاالله ولی نهایت تلاشم رو کردم که بکوبم پیرسگانی رو که خودشون تو زمان فراخت نسبی هم زمین خریدند هم خونه هم ماشین هم زن و بچه هاشونو به جایی رسوندند اما الان،  فارغ التحصیلی که میاد تو شرکتشون، تا سی سال دیگه هم نمی تونه خونه بخره! نمی تونه چون بالاسری هاش دغدغه خونه دار شدن اینو ندارند و گرنه، این هم می تونست.

بیخش رو سفت گرفته اند!

سفت!

خدایا روزی ما رو دست آدم گدا ننداز...

 

هوا به شدت خراب است. گرد و خاک. و انگار اثر مستقیم داشته رو عصب مردم. تو جاده تا می اومدم، هیچ کس عین آدم رانندگی نمی کرد. همه می خواستند از رو سر بقیه رد بشن. شلوغ بود و گرم و خاک و ...

می دونید، من به اصلاح از پایین معتقدم! باید زیردرست بشه تا بالا اصلاح بشه و تا وقتی یک نصفه نوجوون وقتی اندازه چرخوندن فرمون و فشردن پدال گاز یک قراضه اختیار پیدا می کنه، هیچچچچچی دیگه حالیش نیست، واقعا انتظار ندارم اونی که یک وزارت دستشه، یک ارتش، یک سپاه، یک مملکت، یک جهان حتی  دستشه، رفتارهای همیشه معقولی بکنه.

 

شب بخیر

!!