زن همسایه زنگ زد، اومد شارژش رو داد

تقریبا، دم به گریه بود. هر آینه اشکش راه می افتاد اگه ول می کرد خودشو

می گه می خوام خونه رو عوض کنم

اصلا می خوام از بهارستان برم.

می گم چرا؟

می گه که، پسرها خیلی رفیق باز شده اند. می خوام برم جایی که از رفقاشون کنده بشن!

گفتم چکار می کنند مگه

دیدم کم کم حرفهای همسایه ها درست از آب در میاد!

بد مستی می کنند گویا

ضعیفه میارن خونه 

شب نشینی می کنند

...

جالبه، به من می گه بیا در خونه طوری که بشنوه بگو همسایه ها شاکی اند یا بگو نیروی انتظامی اومده بود تحقیق

یک لحظه فکر کردم، دیدم دو دقیقه قبل وقتی به مامانشون گفتم خانوم همسایه ها می گن پسرات دختر میارن خونه، "صحبت" می کنند،

جبهه گرفت و گفت خونه است دیگه. چهار دیواری اختیاری!

حالا من برم به نره غول این آدم بگم نکن؟

بکن تا بابات در بیاد!

می گه باباشون عین خیالش نیست. فشارش رو منه

راست می گه. مرتیکه رو یکبار هم من ندیدم. فکر کردم راننده جاده است و نیستش نگو خونه خوابیده است!

کلا، هرکی هرچقدر بار ببره، بارش می کنند! این تو زندگی یادتون باشه! نذارید بقیه سواری بگیرند ازتون. این زن بجای اینکه بخوره و غر بزنه و فوقش ... بده، مسوولیت های شوهره رو هم رو دوش گرفته و اون نره خر، زندگی خوبی می کنه! 

خیلی خوب!

 

بفرماییددمنوش!

شبتون شیک