ای پرنده مهاجر

ای پر از شهوت رفتن

زندگی یک کوله باره

روی دستای تو و من. . .

 

 

ای پرنده مهاجر ، ای پر از شهوت رفتن  

فاصله قد یه دنیاست ، بین دنیای تو با من  

تو رفیق شاپرکها ، من تو فکر گلمون  

تو پی عطر گل سرخ ، من حریص بوی نونم  

دنیای تو بینهایت همه جاش مهمونی نور  

دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور  

من دارم تو آدمکها میمیرم ، تو برام از پریها قصه میگی  

من توی حیله وحشت میپوسم ، برام از خنده چرا قصه میگی  

کوچه پس کوچه خاکی ، در و دیوار شکسته  

آدمهای روستایی ، با پاهای پینه بسته  

پیش تو یه عکس تازه است واسه آلبوم قدیمی  

یا شنیدن یه قصه است از یه عاشق قدیمی  

برای من زندگی اینه ، پر وسوسه پر غم  

یا مثل نفس کشیدن ، پر لذت دمادم  

ای پرنده مهاجر ، ای همه شوق پریدن    

خستگی کوله بار ، روی رخوت تن من

مثل یک پلنگ زخمی پر وحشته نگاهم  

میمیرم اما هنوزم دنبال یه جون پناهم  

نباید مثل یه سایه ، زیر پاها زنده باشیم  

مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا واشیم