از تو تراس، یک خانوم باردار رو دیدم،
یادم افتاد به ترب و تربچه!
حس کردم من اگه زن بودم و باردار میشدم، خیلی زود، دیوانه میشدم!
اینکه یکی توی تنت باشه که نتونی بذاری اش بیرون و مجبوووور باشی تحملش کنی!
یک چیزیه برام، عین حس زمانی که هوا ابر میشه
خاک الود میشه
وقتی محیط فشاااار بهم میاره و عرصه بهم تنگ میشه!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ ساعت 14:20 توسط آرش
|