از تو تراس، یک خانوم باردار رو دیدم،

یادم افتاد به ترب و تربچه!

حس کردم من اگه زن بودم و باردار میشدم، خیلی زود، دیوانه میشدم!

اینکه یکی توی تنت باشه که نتونی بذاری اش بیرون و مجبوووور باشی تحملش کنی!

یک چیزیه برام، عین حس زمانی که هوا ابر میشه

خاک الود میشه

وقتی محیط فشاااار بهم میاره و عرصه بهم تنگ میشه!