کرم کاری
بوق سگ دیشب، با پیمان تلگرامی گپ زدیم.
ضعیفه ای، رو اعصابش راه رفته بود
این که به حد جنون رسیده بود، وسط بلبشو، یارو ازش پرسیده بود شام چی سفارش دادی!
خخخخخخخخخ
خدایی تمامتون عین هم اید!
عییییییییییین هم!
و ما، تماممون عین همیم!
زده بود یارو رو بلاک کرده بود! داشت نفس می کشید!
خخخخخخخ
یک زمانی مستشار از خارج وارد می کردند امرا
الان، زمانی است که به نظرم، باید مستشاران بهداشت روانی وارد کنیم!
طرح مستشار خانواده، بامشاور خارجی کارکشته! هر زن ایرانی، دو مشاور مستقل! اینقدر که نیاز دارید!
وحشتناکید! می دونید؟ وحشتناک!
چون فکر می کنید!
چون عین ماری که چنبره زده باشه، یک گوشه لااااااااااال می شینید و فکر می کنید و با فکر، رو اعصاب می رید! این فرق داره با اتفاق.
صبح، تو کوچه باریکه نزدیک شرکت، حس کردم یک ماشین پشت سرمه. دقت کردم، فلانکی بود که همیشه سریک دقیقه دیر نشدن و زود نرفتن شکم خودشو جر می ده!
کرمم جنبید
تاااااااااااا تونستم یواش اومدم!
خخخخخ
بعدش فکر کردم الان که برسم می رم می ذارم بهترین پارکینگ
کرمم بد جنبید!...