ستمکار
کیک عقد رو تقسیم کردند و به من هم یک قاچ کوچیکی رسیده بود. تو ایوون ایستاده بودم داشتم لاس می زدم باهاش که یک بابایی که دقیقا می دونم کی، اومد و از تو بشقاب ما سهم کیکمونو یک لقمه چپ کرد و تمام!
سالهاست مرده است و من سالهاست هر موقع یادم می افته بهش، عذاب قبر براش آرزو می کنم و آتش دما بالاتر که برسه به روح خبیث بی پدر و مادرش!
الانم یادم افتاد سر یک بحثی، گفتم درخواست کتبی بدم که خدا عذابشو زیاد کنه انشاالله!
کلا، با من در نیفتید رفقا. با من رد تا نکنید! بترسید از کسی که سیمش وصل است، حالا اگه نه مدام، اما همون هر از گاهی! صادق باشید با خودتون و من.
و السلام
خواستم بگم ما هم اینجوری ، در کودکی، به حقوقمون تجاوز شده است. حتما که نباید کون کسی گذاشت! این یارو روح منو گایید به اصطلاح! خدا عذابشو زیاد کنه انشاالله!
حالا نوبت شماست. اگه خاطره ای از کودکی یا حتی بزرگسالی دارید که اذیتتون می کنه بگید! من با شمام!