انصاری
تقريبا، هفته ای یک نفر زنگ می زنه سراغ اون مستاجری که چند ماه اعصاب منو تلیلت کرد و رفت.
همه از دم طلبکار!
امروز یکی زنگ زد، چک داشت از آقا. مبل بهش فروخته بود.
هفته پیش یکی که قالی شویی داشت گویا، دنبالش می گشت
قبلش صاحب خونه اش که بشه همسایه من
قبل ترش یکی که ضامن شده بود و برای دخترشون جهیزیه ازش خریده بودند
خیلی ناراحتم
واقعا از دست خودم ناراحتم که این بشر رو بی اینکه آدرسی ازش گیربیارم گذاشتمش رفت!
من قشنگ می تونستم اینو هفته ای یکبار بدم دست یک عده بازاری که یا بکنند، یا زندان کنند!
اطلاعات، هیچوقت بی خود و بی مصرف نبوده و من باید اقلا از اون باربری یک آدرس می داشتم که بشه ردّ همچین حرومزاده هایی رو گرفت
می گه بیست برگه چک برگشتی داره!
تمامشونو تاریخی داده که تقریبا با هم سر می رسیده است
خودش و ، بابای پدرسوخته اش با هم!
و الان، به ریش همه ما داره می خنده به نظرم
یکم بیشتر باید دقت کنم به کار مردم. این تو واحد ناجوری بود ،اذیت بود، اما دم نمی زد!
باید می فهمیدم این صبرش بی دلیل نیست.
نتیجه اخلاقی:
اولا وزارت نفت استخدامی گذاشته، شرکت کنید
دوما، از کسی چک می گیرید، همون روزش ،فرداش، ببرید بانک استعلام کنید!
سوما، خوددانید!
یارو فامیلش انصاری بود