بی عصب
اینه که وقتی یک کاسه تخمه سیاه دم دستته،
ییهو اون وسط یکی دو تاتخمه کدوی بو داده شور پیدا کنی!
این تنوع عطر و بو، خعععععععععلی حال می ده
می گه که یک خانواده فقیری بوده، دور هم نشسته بودند،
ییهو باباهه می گوزه.
بچه ها، می افتند به خنده
پدر، یکم سرشو می خارونه، می گه خدایا شکرت. این شادی ها رو از ما نگیر!
حالا شادی ما هم شده یک تخمه سفید پوست لای یک کاسه سیاه!
خدایا شکر! این شادی ها رو از ما نگیر.
یک نگاهی به اخبار این روزها که می اندازه آدم، می بینه یک فاتحه باید بخونه به روح مرتضی مطهری!
فقققققط!
این علی آقا، اگه هر مدلی فکر می کنه، اقلا مرد است! ولو بر خلاف ذهنیات من و شما!
به نظر میاد ...
هیچی!
هیچی به نظر نمیاد!
خخخخخ
امروز با رئیسم دعوا کردم.
هررررررررکار مربوط و نامربوطی که می رسه رو به خیک آدم می اندازه!
بعد سر حساب می شی می بینی نه مدیر بوده ای، نه کارشناس!
من واقعا علاقه ای به مدیر بودن ندارم. لذّتی نداره حکومت به چندتا ابله!
اگه هم زبل باشند که واقعا حقش نیست من بهشون حکم کنم!