پریشب ها،

یک خانومی به اصم صبا، طی یادداشتی خصوصی، یک شماره موبایل گذاشت و زیرش نوشت وبلاگ فلان.

چون از این بده بستونها با کسی نداشتیم، محلش ندادیم منتهی، همواره یک جای توی نظرات تایید نشده گرفته بود و اذیت می کرد. امروز بهش اس ام اس زدم دقیقا با این متن:

سلام. نویسنده وب فلان شما هستی؟ واسه چی برام شماره گذاشتی؟ چکارش کنم.

بعد از مدتها، این جواب اومد:

سلام. من شماره نذاشتم. دوست بی وجدان من با نام من و بدون آدرس شماره منو پخش کرده است. ممنون می شم کامنت را حذف کنید و پیام ندید.

نوشتم:

چشم، حتما. رفقای وحشتناکی داری. امیدوارم شناسایی اش کنی. خدانگهدار

نوشته:

این خانوم دوستم بودند. ممنونم.

 

خب. این دومین باری است که یک مادینه، شماره یک مادینه دیگه رو به حراج می ذاره

و فقط خدا می دونه چرا.

راستش، طی اتفاقاتی که تا بدین جای زندگی افتاده به این نتیجه رسیده ام که زن، موجودی بسیار موذی و فریبکار است. بسیار فریبکار!

و اونهایی اش که فریبکار نیستند به طرز غم انگیزی مونگل اند!

جبهه نگیرید. می دونید که به چندنفری از شما ارادت فوق العاده ای دارم و قصدم به هیچ وجه جسارت نیست. بخصوص به شما دو نفر متخصص مبرزی که همواره مورد احترام من - بخاطر توان اجتماعی بالاتون- بوده اید اما، بذارید من برداشت آزادی که از زن دارم رو، گفته باشم. مطمئن باشید زمانی که به نتیجه دیگه ای رسیدم، قطعا اونم می گم.

 

یک چیز بد دیگه که کشف کرده ام اینه که هرچقدر نسل قبل،

نسل پدران من و شما،

نسل آدمهایی که در رژیم منحوس ستمشاهی رشد و نمو کرد و باليد،

هرچقدر اون نسل انسان بود و شرافت داشت،

نسل بعد از ما که به یمن غفلتی که شاید بخاطر جنگ، شاید انقلاب، شاید عوض شدن و اسلامی شدن فضای جامعه و مدرسه و الخ رخ داد، نسلی بی شرف  از آب در اومد!

اینو با کمترین داده پرت، بین مستاجر های این دو سه سال کشف کردم. یعنی پیرمزدی که اومد خونه خرید روزی که نوبتش بود فلان کار رو بکنه کیلومترها رانندگی کرد خودش رو رسوند به مجتمع که وظیفه اش رو انجام بده،

بعد جوونی که از نسل بعد از من است و زن هم بهش داده اند و به اصطلاح مرد هم شده، اونقدر کثافت و بیشرف و نیرز است که به هیچ قانونی نه انسانی نه اخلاقی نه اجتماعی به هیچی پایبند نیست!

یعنی شغل همه شده شغل شریف سران فراری مملکت (مثل خاوری و الخ) که دزدی است!

هنر همه شده کلاه برداری. شده قد بودن و طلبکار بودن و عوضی بودن! 

من با مردهاشون سر و کار داشته ام. نمی دونم زنهاشون چی اند. اما از اونجا که مرد از دامن زن به معراج می ره، و اینها مدتهاست تو دامن زن، الان اقلا به دروازه معراج رسیده اند، قطعا زنانشون هم عین خودشونند. زنی اگه بجای قر و فر، دغدغه اینو داشته باشه که نون حلال تو خونه اش بیاد، چرا باید اینجورکی بشه مرد محترم؟

یعنی لابد زن می طلبه که مرد بیش از توانش تولید کنه که مرد ناچار می شه به شغلی به پر درامدی سرقت رو بیاره. و زن بیکار و عاطل باطل تو خونه می خوره و می خوابه و دنبال تفریحش و آرایشش هست که مرد ناچار می شه تامین کنه براش.

نیست؟

و اینه که من به زنی که مولد است و با وجدان است، به زنی که مریم میرزاخانی نمونه اش است، به زنی که تو پاراگراف قبل ازش یاد کردم، فوق العاده احترام می ذارم. جالب بود که شما هیچکدومتون به پستهایی که در مورد میرزاخانی گذاشتم واکنش ندادید! هیچ واکنشی!