یک بزرگواری رفته تو این هرمی ها

زنگ و پس زنگ که بیا زیر من

منم گفتم که نخیر، تو بیا زیر من!

اول!

قهر کرده!

خخخخخخخ

خب آدم باید اول اعتمااااااااد طرف رو جلب کنه، بعد ازش بخواد ازین کارها بکنند با هم!

نه؟

به تخمم که قهر کرده. دیگه من بعد اووونهمه کلاهی که تو بازار رفت سرم، میام برم زیر توی نکبت؟! ابله!

 

خرد و خمیرم.

هنوز تو تراس می خوابم.

تراس کوچیک است. شاید عرضش اندازه عرض یک تختخواب یک نفره.

کلی هم آت و آشغال توشه. از فریزر که تبعید شده بیرون تا دیش و گلدون و منقل کباب و الخ

دیشب تکون می خوردم، یا کوبیده بودم به منقل، یا تو شیشه! اصلا نمی دونم چرا  اینطوری شده بودم.

شامپو تمام شده، خمیر ریش تمام شده، یک بچه سوسک تو حموم رویت شده، اصلا یک وضع فجیعی که انگار زندگی از اینجا رخت بر بسته!

اداره ام

بوی آش میاد.

دیروز خریدم خوردم اما حال نداد

...

ما چمونه؟

کاش همت داشتم میرفتم یک سفر...

مرده شور این شهر لعنتی رو ببرن که یک آدم توش پیدا نکردم!

صبح به سرنشین های ماشینهادقت می کردم

همه از دم با هم قهر!

عییی! مرده شور ببره زندگی تماممونو

باید به قول سعدی ملت سال به سال تجدیدفراش کنند یکم زندگی برگرده به جامعه! این بق بودنها و قهر بودنها همه از سر همراه بودن با کسی است که می بینی نمی خواهی اش!

علما باید واسه پیمان عقد، مدت بذارند! فوووووووقش یک سال! بعد مجدد مراجعه به دفاتر و تجدید بجث! یا با همین طرف، یا با یک مورد جدید!!!

بهتر نیست به نظر شما؟

درآمد دفاتر و از اونطرف مالیات بر ارزش افزوده ازدواج و اینها هم می ره بالا

تازه می تونند جریمه هم بکنند! هرکی بدون تمدید، داره می کنه هنوز! عین معاینه فنی خودروها! موقع اخذ شناسناهم و اسم نوشتن مدرسه و اینها هم می تونند بذارند گلوگاه،تمدید رو چگ کنند.