از صبح، با موبایل و یک انگشتی و خلاصه در شرایط سخت، به بعضی کامنتها پاسخ دادم

مکالماتی بود با گل پسر عزیز که امیدوارم به کسی بر نخورده باشه. ایشون گویا یکم زیاد خورده،

متعاقبا یکم دلش درد گرفته.

شایدم نشسته خورده. این محتمل تر است چون انگار هی جانماز آب  می کشید که فقط یکی خورده و تعهد داده و الخ و دولخ. ولی بهرحال تو پایتخت هم حتی، ممکنه آدم مسموم و مسلول بشه.

زمان که بگذره خوب می شه.

شما هم سعی کنید هیچوقت زیاده روی نکنید. باریک الله.

ضمنا دم دستش هم نباشید! به قول مرحوم عبید زاکانی در موش و گربه اش، 

سالی یکدانه می گرفت از ما

حرص و آزش شده فراوانا

این زمان پنج پنج می گیرد

چون شده تائب و مسلمانا!

حالا این بزرگوار هم اون موقع که مسوولیت حرکاتش با خودش بود، اونطوری درو می کرد

(حالا نیای بگی کی و کجا ها! دارم برات کلاس می ذارم مثلا! )

الان که دیگه می گه تقصیر زید محترم هست هر کاری بکنه، دیگه واویلا!

منم منصرف شدم که برم پیشش! اینجور به ثواب نزدیکترم گویا.

خوابم میاد