موسم حج ابراهیمی است.

یک حکمت بزرگ در دنیای اسلام!

وجوب حج، به استطاعت است

(لازم به ذکر نیست که تمام این نوشتار برداشت کاملا شخصی و غلط و تایید نشده توسط علماست و لذا هیچ کس اونو جدی نگیره. به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک، در اینجا هم صادق است و بنده در حد فهم و شعور خودم درک کرده و می نویسم. شما فازهای بالاترش رو درک کنید)

می گفتم

وجوب حج، استطاعت مالی است و قدیم که این بحث سهمیه و نوبت نبوده، واجب بوده که به محض اینکه به شرایط لازم رسیدی، حرکت کنی.

حکمتهاش خیلی جالبه

اولا، اینطوری، اختلاف طبقاتی کنترل می شد! به این وضع که کسی که وضعش خوب می شد (که عموما هم بعد از عمری کار کردن بود و طرف سنی ازش باید می گذشت تا بتونه پول حلال واسه این سفر جمع کنه)،

پس کسی که وضعش خوب می شد و تقربا هم به میانسالی رسیده بود، از جامعه خودش خارج و به سمت صحراهای سوزان عربستان راهی می شد. این شخص یا در راه می مرد و برنمی گشت، یا پولش رو خرج می کرد و برمی گشت و وقتی برمی گشت همون مخارج سالش رو فقط داشت. یعنی قشششششششنگ انگار آرایشگری که مترصد نشسته که سال به سال گردن پولدارها رو بزنه، با یک سفر حج، دامنه و فاصله بین فقیر و غنی نگه داشته می شد. کاملا هم خودجوش بوده و مثل مالیات نبوده که کسی فرار کنه. یارو تب و تاب داشت که بتونه بره حج! بتونه بره و خودبخود، به لحاظ مالی تنزل کنه

از اونطرف، عموما سران قوم، افراد سرمایه دار بوده اند. یک گدای پاپتی رو اگه می کردند رییس که فوری یک زد و بندی می کرد و اختلاسی چیزی، اینم وضعش خوب می شد لذا، کسی که هدایت جامعه اش و قومش رو به عهده داشت همین افرادی بودند که مستطیع بودند یا می شدند. اینها لازم السفر می شدند و با یک سفر، آدم می شدند! دنیا دیده می شدند. سرشون از تو لاکشون در میومد. افق دیدشون باز می شد. اینه که وقتی برمی گشت دیگه این تنگ نظری ها و بگیر ببندها رو نداشت. طرف رفته بود خونه خدا دیده بود زن و مرد یک دو سه تا حوله پیچیدن به خودشون لخت و عور نصفشون از بالا پیداست نصف از پایین. هم می فهمید خبری نیست، هم می دونست خدا نهی کرده از چشم چرونی

خدا تو مراسم حج، نگفته بقیه سفت بپوشندو  قایم کنند که این به گناه نیفته. برعکس،

گفته بقیه شل بپوشند، این چشمشو و فکرشو و ک... و ک...شو کنترل کنه

(ببخشید خیلی بحث ادیبانه بود گفتم اگه نزنم و چرتتونو پاره نکنم، ییهو بهم ایمان میارید! بهتر دیدم دورتون کنم از خودم!)

عزیز دلی آدم حسابی بود، ازش خواستم منو تحلیل کنه. فرمایش متینی کرد. پیدا می کنم ذیل همین پست براتون می ذارم. فعلا ناهار است تو خونه ما! جاتون تهی!

 

"... لحن تندت خیلی اوقات سپری یه که باهاش از خودت محافظت می کنی. پیغامت شاید این باشه:به من نزدیک نشو! وگرنه هر لحظه ممکنه بهت توهین کنم!..."

 

اینم نظر آن بزرگوار.

اینو می گفتم. بهرحال در حد محدودی که وضع خوب می شد یا طرف از بین می رفت با مال و منالش، یا مالش خرج می شد. به لحاظ تربیتی هم تو سفر آزموده می شد، دیدش باز می شد، می فهمید دنیا تو پاچه زنها خلاصه نیست، ول می کرد!

الان هم شما ببینید، داماد آقای حداد گویا، زاده آمریکاست. در یک خانواده شهید پرور در آمریکا به دنیا اومده. این خیلی خوبه! اصلا همینه که می گم دید باز می شه، وسیع می شه.دید وسيع امرای امروز قوم، ناشی از همین چیزها هم هست، یک مقداری اش.

حالا امروز چیه و چطور، من بی اطلاعم راستش. طرف اندازه ششصد بار حج، ییهو مستطیع شده!

فاصله گشنگی با سیری خب زیاد شده و شکاف طبقاتی خیلی شده است، با حج کردن هم پر نمی شه.

 امروز حاجی که می ره طواف، رفته یکم بدوه چیزهایی که خورده جا بیفته بتونه باز بخوره! می ره تجارت! می ره،

نمی دونم

اینکه دو سه ساعت تو فرودگاه معطل بشه، همون نتیجه رو نمی ده که رو شتر و تو کجاوه و پشت قاطر و استر هلک هلک هلک طی طریق کنه و بفهمه زندگی هم، عین همین سفر حج بوده. فرصت نمی کنه که به گذشته فکر کنه. به آینده فکر کنه. فرصت نمی کنه به ستمهایی که کرده فکر کنه. به خدا فکر کنه. به مرگ فکر کنه. اون سازندگی رو نداره. حالا راهکار چیه

اولا سفر رو گرون کنند

دوما خمس و زکات رو هم علاوه بر مالیات از حاجی بگیرند

عوارض خروج از کشور رو برای حجاج خیلی گرون کنند

یک کاری اش کنند که وقتی برگشت مفلس نباشه، اماخیلی هم زیادتر از همسایه اش نداشته باشه! 

تو هواپیما هم یک چند بار ويراژ برن که بفهمه مرگ چیه. یک بخشی از سفر رو هم حتما با چهارپا ببرنش یا پیاده، که سختی بکشه. باقی مراسم هم به قوت خودش باشه. انشاالله بر حسب نتایجی که این برنامه می مده، من نسخه اصلاحی رو پیشنهاد می کنم!

چطوره؟