الان
سایه، غربت چشمااااااااااتو نداااااااااااااااااااااره!
عجیب ترانه هایی از این دست تو ذهنم می درخشه، جون می گیره و کم کم افول می کنه...
راستش ،خیلی دلم می خواد این قضیه رفتن، جور نشه!
هرجور فکرشو می کنم، خیلی پول است! می شه باهاش کلی حال کردم، بجای اینکه بدم و عین اسب هر روز بخوام درس بخونم و تازه بعد یک سال بیرونم کنند و درسشون به درد هیچ بنی بشری هم نخوره! یعنی، جایی براش کار نباشه
نمی دونم. شاید اشتباه کردم.
ولی اینجا هم راستش، هیچ امیدی بهش نیست. سالهاست تو هر مجموعه ای که می ریم واسه کار، نگاه اطرافمون که می کنیم، از همه کمتر حقوق می گیریم! یادمه یک پروژه داشتیم با سپاه . اینها یک آبدارچی داشتند طفلک فلج بود. چایی می داد. دریافتی شب عید این آبدارچی محترم چند برابر بیش از همکار ما بود که مثلا رئیس اونجا بود! الان هم همینه. پریروز تو مجموعه مهران اینها بودیم، یک محوطه خاصی هست، کارگری که اونجا راه می ره، حقوقش دو برابر بیش از همکار من است که اونجاست! تو سازمانها و وزارت خونه ها که کارفرمای ما هستند هم همینه. حقوق یک طرف، مسوولیت هم همیشه با ماست! یعنی کارفرما نه بار روانی کار ما رو دوشش هست نه خفت و خواری که اینطوری بهمون تحمیل می شه.
فقط هم حقوق نیست. امروز زنگ زده ام به مسوول امور نقلیه. می گم تو اگه اولاد خودت هم بود، با همین راننده می فرستادی اش تو جاده؟ یک پیرمرد بازنشسته گرفته اند راننده. آدم محترمی است اما بخاطر سنش، نصف مشاعرش از کار افتاده است. این آقا جوون مردم رو سوار می کنه لای ماشینها چرت می زنه! هر آینه همه رو به گا می ده می ره! والله هرچیزی یک حدی داره. بازنشستگی هم فلسفه ای داشته. مرده شور نظام اقتصادی و تامین اجتماعی ما رو ببره که یک بازنشسته بعداز دومین بازنشستگی اش باز باید دنبال یک شغل سوم بگرده!
افق اینجا تاریک بود و افق اونجا سرد! چه باید می کردم؟ ازدواج هم که جارو بستن به دمب مبارک بود و هست! تازه حالا بیا بشو اسب سفید واسه یک خر نفهم، که سوارت بشه و شیهه بکشه و به آرزوهاش برسه نه بفهمه از کجا میاد نه بفهمه چطور می ره. فقط خرج کنه و عین ماهی باد به خودش کنه که کسی چیزی نگه بهش.
نمی فهمم. من اقرار می کنم به اینکه خیلی نمی فهمم! رفتارهای زیستی شماها رو، دلخوشی هاتونو، تفریحاتتونو، نمی فهمم.
و از اونطرف با خودم قاطی کرده ام که تاااااااااازه می خوام بعد از یک عمر انرژی گذاشتن، برم درسی بخونم که بعدا از قبالش بتونم کاری پیدا بکنم که از قبل اون کار، زندگی ای، رفاهی، ...
هعی.
کاش منم نمی فهمیدم، تا راحت تر بودم!
هیچ تنها و غریبی،
سایه، غربت چشماتو نداااااااااااااره!