شادی
می دونید، به چشم یک احمق نگاهم می کنند، قطعا !
برای اینکه عمق ماجرا را درک بکنید، امروز یکی از رفقا اومده، می گه من دیشب رفتم آرایشگاه، اما به نظرم کم کوتاه کرده است. هفده هزار تومن هم گرفت. امروز می خوام برم بگم بیشتر کوتاهش کن! تو خونه بهم گفتند اصلا کوتاه نشده!
فکر کن! حالا طفلک پشت و بغلش رو مرتب براش زده بودند و روی موهاشو بلند تر گذاشته بودند که شکل امروزی ها بشه. مدل دار زده بود براش.
امان از دست زن! وقتی زن نمی فهمه که فرق ته چین کردنش با ماشین و مرتب کردنش، طی کل سال، ممکنه سه بار بیشتر مراجعه به آرایشگاه باشه که با احتساب هر بار هفده هزار تومن فوقش می شه پنجاه و یک هزار تومن، قشنگی طرف رو نمی بینه، فوری می گه عه این که کوتاه نشده کلاه رفته سرت!
و ما مردها هم که با تمام صلابتمان، چقدر دل نازکیم! چقدر حرف ها به روحمون می شینه و داغونمون می کنه! چقدر گوشی هستیم به اصطلاح!
بیخیال . بذارید اینو براتون بگم.
می گه، یک بابایی می ره پیش آخوند محل، سلام علیکم، حاج آقا بنده استاد بنا هستم، یک گرفتاری برام پیش اومد، نذر کردم اگه رفع بشه سه روز تو خونه شما مفتی کار کنم. بحمدالله از قبل ایمان شما، حل شد و من آماه ادای نذرم هستم.
حضرات هم که خب خام طمع! خوشحال می شه که باشه، از فردا بیا.
فرداش، طرف بیل و تیشه رو بر می داره و به مدت سه روز متوالی تو خونه حاج شیخ، یکم این دیوار رو می کنه یکم اون کف رو گود می کنه یکم سقف رو می خراشه و سه روز می شه می ره.
حاجی، یک آن نگاه می کنه که ای بابا! همه زار و زندگی اش ریخت بهم و یارو دیگه نیومد. پیغام می ده که پس بیا اینها رو درست کن مرد حسابی. استاد، فرمایش می کنه،
من نذرمو ادا کردم و سه روز رو اومدم، حالا دیگه اگه خواستی بیام، از امروز به بعدش پولی است!
خخخخخخخ
خواستم دلشاد باشید