طمع پزشکی!
یکی از همسایه ها رو بعد از سالها ،امروز دیدم
فی الواقع، تو تراس بودم که دیدم دارن می رن سوار ماشینشون بشن
یک خانوم آقا
و خانومه،
چه بد اقبال بود طفلک!
یکی دو ماه بعد از عروسی، آقا مشکوک به سرطان می شه و می برنش شیراز و کل اندامهای داخلی رو یا تمام چین می کنند یا نیم چین!
بعد هم می گن اصلا سرطان نبود ببخشید!!
عکسهاشو دیده بودم. و الان، از من لاغر تر بود
و مملو از موج منفی
حق هم داشت
و من فقط داشتم فکر می کردم که بیچاره زنش، این چه بد اقبال بود که سرنوشتش شد یک بیمار غرغروی منفی بد بیار...
خیلی سخته. نمی دونم حکمت کارهای خدا چیه. اصلا سرم نمی شه...
می خوام نون و ماست بخورم امشب
بی شک، فقط نون و ماست،
اونم اندک!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 22:52 توسط آرش
|