آخر شب
دل آدم،
مثل یک تخمک می مونه !
مستعد اینکه اسپرمی رو دریافت کنه و بال و پر بده و بپرورونه!
یکی رو راه بده و پوسته سختی درست کنه که بقیه بمونند پشتش!
بعضی ها که یک زمانی عاشقی رو چشیده باشند،
دلشون،
عین تخمکی می مونه که یکی رو راه داده و پوسته سختشو هم دور خودش تنیده و حسب اتفاق اونی که داخل اومده بخار شده و رفته!
...
چی مونده؟
...
یک جای خالی در درون
یک پوسته سخت در بیرون
یک عالمه دوست پشت پوسته سخت!
...
این آدمها شعارشون می شه مرده باد عشق، دوستی آخرشه!
فی الواقع،
ماها واسه اینکه نشکنیم،
واسه اینکه می ترسیم،
واسه هر دلیل کوفتی دیگه ای که داریم،
به خودمون تلقین می کنیم!
وگرنه،...
و تا بر ترسمون از شکستن غلبه نکنیم،
کسی رو به درون راه نمی دیم
و اگرچه دور و اطرافمون پر از دوست و رفیق است اما،
هیچکس رو واسه خودمون نداریم!!
همه، دور و بری ها، رفتنی اند!
یک زمانی که بهشون نیاز داری ،هیچ تضمینی نیست که بتونی ده دقیقه از وقتشونو عاریه بگیری!
یا داره بچه اش رو مدرسه می بره
یا پیش زنشه نمی تونه حرف بزنه
یا معذور است یا معذور!
این ماجرا بخصوص تو تعطیلی ها، تو مسافرت رفتنها، تو زمانهایی که کارهاتو زمین می ذاری و از قضا می خوای کسی باشه، نمود می کنه!
چون اون موقع ها، از قضا، همه طلبکارهای قانونی و شاید هم احساسی و قانونی، دنبال استیفای حقوق خودشونند و ضعیفه یا قویّه مد نظر شما، حتی اگه دلش بخواد هم، نمی تونه پیشتون باشه!
فلذا،
توصیه ای من ندارم!
خخخخخخخخ
کسی خواست تخمکشو بشکنه،
خب بشکنه!
نخواست،
نشکنه!
اما من، اقلا عجالتا، نمی شکنم!
بشکن بشکنه
بشکن
من نمی شکنم
بشکن...
هذیان می گم. شب بخیر