صبح رفتم نظام مهندسی، خیابون کاوه

کارت بانکی ام و کارت عضویتم رو گرفتم

بعدش پروانه اشتغالم رو گرفتم

بعدش زنگ و پس زنگ کردم که اگه یک مدت نباشم تکلیف کارهایی که قبول کردم و مدتهاست خوابیده چیه، گفتند لیستش رو بده تا بررسی کنیم بهت بگیم.

خیلی نامردیه اگه بخوان ازم پول بگیرند! تقریبا مهلت تمامشون رو به اتمام است و می تونم هیچی به هیچکس نگم و ول کنم و برم و کسی نفهمه منتهی، حالا ببینم چه جینگولک بازی ای در می کنند.

کارم که تمام شد دیدم تشنمه. از اون موقعیت ها که اگه خودت تنها باشی می گی ولش کن الان می رسم خونه و یکی دو ساعت تشنگی می کشی! منتهی، فکر کردم باید با خودم بیش از همه مهربون باشم! جاتون تهی ایستک در پیچی خریدم! گاهی حال کردن، یک آروق مفصل بعد از هورت کشیدن یک نوشابه گاز دار است!

و یک خنده رضایت پشتش...

و تمامش تو ماشین،

که کسی هم نبینه این دراز کردن پاهاتو، جلوی خودت!

که کسی اذیت نشه از حرکتت!

که نگران هیچی نباشی! فقط ریلکس کنی !

 

اومدم آبادی...

و چقدر ییهو کار پیدا می شه واسه آدم!

ملت چطوری می میرند؟! قطعا یکی از ناراحتی های مردن همینه که فرصت نمی دن آدم کارهاشو بکنه!

ییهو می گن برو!

نمی دونم.