@dr_shareati

با همه ایمانی که به سرنوشت مردم دارم و زندگی ام را همه وقف مردم کرده ام و این کلمه را می پرستم، اما هرگز دلهره این را نداشته ام که مرا چگونه می شناسند و از من چه می گویند ؟ زیرا نه به خودم اهمیت میدهم که وسوسه آن را داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش و فهم عموم اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و خواهند یافت! و همیشه به سرنوشت مردم می اندیشم، نه نظرشان!

هبوط در کویر

 

جالبه! نظر من به نظر دکتر خیلی نزدیکه! نه اینکه منم مثل مرحوم غم امت و ملت داشته باشم، نه، ندارم متاسفانه یا خوشبختانه. میگه...

صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه

بشکست عهد صحبت اهل طریق را

 

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود

تا اختیار کردی از آن این فریق را

 

گفت آن گلیم خویش بدر می‌برد ز موج

وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را

 

حالا ما عابد هم نشدیم حتی، ولی خب تمام دغدغه زندگیمون شاید همون باشه که گلیم خودمون پس بکشیم. بهرحال،

اون بخشش همخوان بودیم با دکتر که هم ملت و قضاوتش به تخممون بودند هم نام و ننگ و شهرت خودمون.

والله

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز!

اگه بدونید چندنفر از دوستان علنی تو چشمم گفتند (به زبانی مودب تر) که این رفتنتن عین خریّت است!

و اونها که نگفتند، پشت سرم!

و معدودی که خستگی منو درک کردند ، با فراموش کردن بخش مادی ماجرا فقط، تایید کردند!

جدا، چه می کنیم ما؟ تا کی سر پاییم؟ بیمه و بازنشستگی مون چی می شه؟ می  دونید، اگه آدم می دونست کی می میره خیلی خوب بود! برنامه می ریخت، زندگی می کرد! حتی عبادت می کرد شاید!

اما ته زندگی هم عین این ویزا گرفتن من، باز است لامصب! می خوام هتل رزرو کنم، نمی دونم چند روز می مونم! بلیط برگشت می خوام بگیرم، نمی دونم کی برمیگردم! اتوبوس هم که نیست سر راه آدم بره ترمینال سوار بشه که! می گه 48 ساعت قبلش باید مشخص باشه کی می خوای بری کجا!

نمی دونم.

دیشب می خواستم هتل رزرو کنم، تمام مراحل رو رفته ام، تهش، شماره ویزا کارت می خواد! کسر نمی کنه تا نرسم ها، ولی می گه واسه اطمینان از اینکه تو آدمی! لابد!

بعد ما یک جهان آدمیم با دو سه جهان عقبه فرهنگی و داریوش و کورش و الخ، بعد از این حداقل بی بهره ایم! 

حرص نباید بخورم. نه.