سوار بر طیاره ام. 

اندازه بقیه همسفرها، نه خوشحالم،

نه بیخیال.

نمیدونم. 

مرض دارم. 

خیلی قبل سوار اتویوس بودم، یک دختر پسری هم ردیف جلو، اونطرف...

فیلم گذاشت، ژانر اتوبوسی

اینها به فیلم میخندیدند

من تعجب میکردم

بعد تصمیم گرفتم که منم بخندم

...

اولش احمقانه بود...

بعدش

...

شد!