شرح فرجام
تو صف اتوبوس ابوظبی به دبی ایستادم.
یکبار نزدیکهای سر این صف بودم، اس ام اس رسید که پاسپورتت اماده است، بددددو برگشتم و تاکسی و الخ.
خب، رسیدم، و بهم دادند، و رد شده درخواستم.
مفصل نخوندم چرا، اما نوشته چون خیلی فاصله افتاده بین تحصیلات قبلی و الان، بیخیال.
بعد نوشته حقوق ماهانه ات فلان قدره، شهریه ات فلان، پس بیخیال!
بعد نوشته شرکتت که میگی میخوای برگردی توش پول شهریه هاتو نمیده، پس لابد دروغ میگی که میخوای برگردی باز!
خلاصه، چه دردسرتون بدم، گفتند نیا!
به تخمم!
والللله.
هماهنگ کردم که برا فردا بلیط برگشت بگیرند برام. طبق معمول، خانوم الان دفتر نیست و ساعت کاری اش نیست و الخ.
مهم نیست زیاد.
مهم اینه که خوشحالم!
به مراااااتب خوشحال!
درسته میگن قمارباز اگه نگه به تخمم میترکه، اما، واااااقعا به تخمم اینبار😄
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 18:6 توسط آرش
|