یک گاهی،

انگار بگو مقدر شده که یک اتفاقی بیفته.

هم از قبل کائنات بهت خبرش رو می دن...

هم بعدش که رخ داد می بینی کور بوده ای که نمی دیدی!

می دونید؟ نمی شه جلوی همه چیز رو گرفت. نمی شه جریانی رو به سمتی غیر از آنچه مقدر بوده هدایت کرد. نمی شه جای راننده نشست!

نمی شه، جای راننده نشست!

باید پارو نزد وا داد

باید دل را به دریا داد

خودش می برتت هر جا دلش خواست

به هر جا رفت، بدون منزل همونجاست!

 

گویا حضرت نبی هم وقتی وارد مدینه می شه واسه اولین بار، شترش تشخیص می ده که منزل کجا باشه!

ولش می کنند شتره می ره می ره می ره یک جایی می شینه. همونجا رو عرب مسجد و منزل می کنه واسه حضرت نبی و امروز روز حاجی ها سالی ان بار زیارتش می کنند و توش نماز می خونند و الخ!

دور چی؟

دور نقطه ای که انتخاب یک شتر است!

آیا این بی ارزشی است؟

به هیچ وجه! چون شتر هم بعنوان یکی از کائنات، رسالت و سمت و سو و وظیفه ای داشته است...

و همه تابع نتیجه رسالت اون که محدود به همون انتخاب ، و در واقع ابلاغ محل بوده، شده اند...

بی جنگی

بی نزاع...