واسه دو تن از رفقا، از دبی ادویه آوردم.

فروشگاهی بود به اسم marks & spancer   اگه درست نوشته باشم املای ماجرا رو،

این فروشگاه که گویا متعلق به یهودیان می باشد (!) ، یک شیشه فسقلی ادویه رو حدود 15000 تومن می فروخت و خب، خریدیم. 

گمون نمی کنم صرف تعارف باشه، ولی رفیقمون دیشب تو تلگرام یک عااااااالمه تشکر کرد که مادرش از ادویه زده به غذا و نمی دونم چقدر مفید و موثر بوده است!

اینها پارسال بعد از سفر ما، مادر و فرزندی، خودشون رفتند و ادویه هم خریده بودند که گویا کیفیت این، روی اونها رو سفید کرده و خیلی بهشون حال داده است. رفیقم می گه که از اونروز تا حالا مدام رو تلگرام مادرم برام نوسان نرخ ارز رو می فرسته و مضامینی در خصوص تشویق به سفر و الخ...

گناه داره، میدونید؟

طفلک یک زن، آلوده زندگی، وابسته به مردی که نه حوصله سفر داره نه می شه با خیال راحت چند روز تنها گذاشتش تو خونه و رفت...

گناه داره! فقط همین.

 و خدایی چقدر ما مردها گه ایم!؟

اینکه کسی پای سفر نداره قابل فهم است. اینکه حوصله نداره یا مریض است یا به هر دلیل

اما اینکه حتی هنر اینو نداره که دو سه روز یک هفته بار خاطر طرف نباشه که بتونه بره بچرخه، این خیلی ستم است. 

مگه یک سفر دبی چقدر در میاد؟ ما با اونهمه پول زور که واسه کار اداری دادیم، به هفت میلیون نرسید. تازه ده روز اونجا بودیم!

آقا نفری یک میلیون تومن بلیطشونه، دو نفری می کنه به دو میلیون تومن رفت و برگشت و ویزا.

دو نفر چهار شب هم هتل بگیرند بگو یک میلیون اقامتشون.

یعنی با سه میلیون، دو نفر یک مسافرت خارجی می رند.

بگو چهار میلیون که خوب هم بخوره و خوب هم ادویه بخره!

چهار میلیون دو نفر!

نفری دو میلیون!

یعنی نفری دو میلیون در سال، یکی نتونه خرج سفر کنه !؟

اینقدر؟

 درد اینه که تعلقات، بچه ننر و پر رویی که تا سی و نه سالگی باید غذا گذاشت حلقش و کونش رو شست،

شوهر پر رویی که بی حوصله می شه در نبود زنش، غر می زنه و اجازه سفر نمی ده،

دختر روداری که نه فقط نمی تونه مسوولیت جمع کردن خانواده رو در نبود مامانش به عهده بگیره، که تمام هم و غمش آینه است و پوشوندن لک و پیس صورتش و رفقای اینترنتی اش...

درد داره! اسارت انسان به دست انسان!