شب عید
صبح که رسیدم شرکت ،نگهبانمون نبود. یکی دیگه به جای اون نشسته بود.
پرسیدم،
گفتند پدر عروس است امشب!
و هیچی نمی تونست اونقدر خوشحالم کنه که این خبر کرد...
خیلی ها یحتمل، امشب عروس/داماد می شن
خیلی ها،
انشاالله همه به دلخوشی برن سر خونه زندگی هاشون...
و انشاالله بفهمند زندگی، یک شراکت است! شراکتی که عین همه مشارکت ها، اصولی داره، حق و حقوقی مطرح است، کلاه برداری هایی، می دونید؟
اینکه یکی می شه صاحب اون یکی، غش در معامله است! چه مرد وقتی خودش رو قیّم و مالک و صاحب اختیار زن می بینه از امشب به بعد،
چه زن وقتی مردش رو مامور تولید پول می بینه و راننده آژانس و بادی گارد و همه آنچه عقده امروزی دخترهای نفهم این سرزمین کهن است!
فرق نمی کنه کی، کیو به نفع خودش مصادره کنه و مصرف کنه اما هرکی کرد،
یقین بدونه شراکت رو به لجن کشیده و سود طرفین رو به زیان مبدل کرده است.
احترام به حقوق شریک، وجدان، انصاف، شعور و بلوغ،
بلوغ...
نمی تونم بشکافمش. می دونید؟
به تبریک و شادباش بسنده می کنم و تذکر می دم به همه،
حق مردم رو جدی بگیرید!
آتش افروز بود شعله آهی گاهی
ناله ای می شکند پشت سپاهی گاهی
معينی کرمانشاهی می گه:
خانمانسوز بود آتش آهي ، گاهي
ناله اي مي شكند ، پشت سپاهي گاهي
گر مقدر بشود ، سلك سلاطين پويد
سالك بي خبر ، خفته براهي گاهي
قصه ي يوسف و آن قوم ، چه خوش پندي بود
به عزيزي رسد ، افتاده به چاهي گاهي
هستيم سوختي از يك نظر ، اي اختر عشق
آتش افروز شود ، برق نگاهي گاهي
روشني بخش از آنم كه بسوزم چون شمع
رو سپيدي بود از بخت سياهي گاهي
عجبي نيست ، اگر مونس يار است رقيب
بنشيند بر گل ، هرزه گياهي گاهي
چشم گريان مرا ديدي و ، لبخند زدي
دل برقصد به بر ، از شوق گناهي گاهي
اشك در چشم ، فريبنده ترت مي بينم
در دل موج ببين صورت ماهي ، گاهي
زرد رويي نبود عيب ، مرانم از كوي
جلوه بر قريه دهد ، خرمن كاهي گاهي
دارم اميد كه با گريه دلت نرم كنم
بهر طوفان زده ، سنگيست پناهي گاهي