رخداد
یحتمل همون زمانی که رخ داده هم تو وب نوشته ام،
اینکه یک شب تو ماموریت تهران با رئیس همراه بودیم، بهمون شام نداد و من خجالتش دادم.
و اینکه ازمون می خواد با اتوبوس بریم ماموریت
و تازگی که واسه اقامت، برام ترش کرد مامور امور نقلیه!
منو سرزنش نکنید! اینکه یک شرکتی وقاحت رو به حدی رسونده که می گه نونتونو از خونه خودتون بردارید خودتون با ارزونترین و وقت گیر ترین راه ممکن برید ماموریت خونه عمه محترمتون اقامت کنید و بعد اینهمه واسه پروژه من کار کنید، این ترکمانچای رو، هر کسی نمی پذیره
خیلی ها هم، می پذیرند!
مشخصا متاهل های خاک بر سر که صراحتا می گن زندگی ما آمادگی این شوک رو نداره الان.
هیچوقت نداره!
شما با زنی همراه شده ای که آسایش خودش و بچه هاش بیش از عزّت تو براش مهمه. تو بیش از همه از واکنشهای تشدید کننده زن یابو ات می ترسی. از اینکه یک موجود ریقوی ضعیف که به محض شنیدن خبر اعتراضت، بدترین فرضیات رو کاملا محقق شده می بینه و عزای اتفاقاتی رو میگیره که نیفتاده هنوز.
این، خسران آدمهاست! اینکه پشتوانه، تبدیل شده باشه به مشغله!