یادم افتاد به حافظیه

به دخترهایی که می اومدند و کتاب باز می کردند و بعد تااااااااق!

می کوفتندش به هم!

فال،

چیزی نشده بود که دلشون می خواست!

بذار تقویم رو برم نگاه کنم، اواخر مهر، یک سر برم شیراز. دلم کشید!