عروس احمق!
همون که گفتم سه شبانه روز تمام محل رو خبر کرد که چیه، بعد عمری ... داده،
امروز در به در دنبالم بود، که چیه؟
آبگرمکن روشن نمی شه، گاز قطع شده، بیا ببین!
هرچی می گم اشکول، ما کلا یک کنتور گاز دارم، نمی شه همه وصل باشن تو قطع،
می گه سرم نمی شه بیا ببین
رفتم
دو تا زن دیگه هم خونه اش بودند
و چقدر آت آشغال نو!
آدم خفه می شد لای اینهمه جهاز!
عق!
انواع بشقاب و قاشق و نعلبکی و سینی در سایزهای یک سانت یک سانت کوچیک شونده و گاز و سماور و الخ و دولخ!
چک کردم گاز درست بود
آبگرمکن رو هم هرچی نگاه کردم دیدم سرم نمی شه، همزمان هم از بانک زنگ زدند دستگاه پز رو چک کنند و خلاصه، بیرون اومدم
فقط مونده ام اینو کجا می کنند!
والله!
اصلا جا نبود به قران! بگو بدبخت! اینهمه نمی خریدی بلکه دو تا وام کمتر رو کولت بود حالا! می مردی اگه دو نفر آدمید یک دست بشقاب استکان می داشتید؟!
می دونما! مهمون میاد! یعنی ما خودمون خودمونو بدبخت می کنیم، همیشه، ولاغیر!
تو خونه ای که جای دو نفر به زور می شه، من خودم گاهی می گم فضا واسه من تنگ شده، اونوقت امکانات پذیرایی از پونصد نفر رو تدارک می بینیم!
می شه این!