امروز
روز بیخودی بود!
خیلی زود خسته می شم روزها.
سر صبح، صاف هم می رم ماشینمو می کنم یک جایی که تا آخر وقت گیر می کنه و امکان زود تعطیل کردنم نیست.
یعنی چاره ای نیست. وقتی اول همه می رسی شرکت خوب باید بری ماشینتو بذاره آخر حیاط. نمی شه دم در بذاری که!
مرافعه ها همچنان باقی است و دغدغه ام شده اینکه تو راهرو و پله و دم دستشویی با رئیس مواجه نشم! دلم نمی خواد بی حرمتی کنم بهش و بعید می دونم با شرایطی که هست بتونم ظاهر رو حفظ کنم.
امروز یک عالمه سرچ کردم که کفش فرشتگان که قبلا نزدیکمون شعبه داشت کجای اصفهان دکّون داره، نیافتم. گویا جمع کرد و رفت! خب گرون بود واسه اصفهان، کسی نمی خرید ازش انصافا!
تو ساختمان ...
بعد می گم تو ساختمان رو
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 22:53 توسط آرش
|