دیشب
پیرزنه گفته بود شبها بی خوابی ام می افته و اذیت می شم
پرسیده بودند چه ساعتی می خوابی می گه؟
گفته بود هشت.
بهش می گن خب زود می خوابی. یکم بیشتر بشین که بی خواب نشی. رادیو گوش کن سرت گرم می شه.
دفعه بعد، ازش می پرسند که چه کردی بهتری؟
می گه نه ننه! نشستم رادیو گوش کردم یک عااااااالمه از شب رفت رادیو گفت ساعت بیست! جا انداختم خوابیدم اما بازم بی خواب شدم تا صبح!
حکایت ماست. دیشب تا دوازه نشستیم، جا انداختیم که بخوابیم، ییهو شد ساعت یازده دوباره!
حالا خوابیدیم، ییهو با صدای زنگ گوشی بلند شدم می بینم همسایه است. و دزدگیر یک ماشین هم در منتهای قدرت داره وق می زنه. فهمیدم چیه کارش. زنگ صاحب ماشین زدم بیدارش کردم و پشتش به این اس ام اس زدم که بخوابه، اما بی خواب شدم خودم!
یکم گوش خوابوندم به حیاط... طرف اومد پای ماشینش دزدگیرشو خفه کرد، یک از پنجره یک فحش آبداری فرستاد براش، اون از پایین جوابشو با فحش داد، خلاصه داد و ستدی بود به رونق و کمال!
خخخخخخخخ!
چه دردسرتون بدم، بی خواب شدم دیگه. بعدشم که خوابم برد خواب می دیدم تو یک اداره ای هستم، بعد دارم غسل جنابت می کنم، بعد مدام خودخوری می کنم که چرا من اینقدر می خوابم، هی نگران، هی خیس، هی وسواس غسل، هی...
نمی دونم.
خلاصه شر این آخر شهریور گرفته انگار! بلکه مهر رو به خوبی آغاز کنم.
پیش بینی می کنم فصل خوبی پیش رو داشته باشم. نمی تونم بگم چرا حس من اینه ولی، فکر می کنم که خوش خواهد بود. تا ببینم.
یادم رفت، گشنگی هم بودش! دیشب گشنه ام شده بود نصفه شب، فکر کن تو حموم و غسل و اداره و خیس و گشنه و ... چه شود!
خدایی ملت ماست و خیار رو می خورن اشتهاشون واشه، من می خورم به جا شام! خب معلومه که گشنه ام می شه! اونم با اون بلایی که با سس تند فلفل سر معده ام آوردم، باید خیلی مراقبش باشم! زخم بشه من بیچاره ام!