گز
ناهار قرمه سبزی داشتم
زن همسایه هم، یک تغار مفصل آش رشته آورد.
رشته پر کشک.
اینبار می خوام برم میدون امام گز تازه بخرم، هم بخورم، هم بریزم تا تغارش پر بشه.
داشتم فکر می کردم من اینهمه سال همسایه داشتم،
این یکی از این لحاظ با شعور از آب در اومد!
والله!
صاحب خونه اینها که قبلا بود عاشورا نذری می داد، شایدم رمضون، و اگه اشتباه نکنم واسه مردن باباش خیرات!
بقیه عین چوب خشک
حتی یکیشون یکبار ناهاری به کارگر افغانی داده بود که کارگره قهر کرد رفت! نمی دونم چی داد بهش. فقط کارگره هوار می کشید می گفت فکر کرده من گو (گاو) هستم!
یکمم شاید بد عادت شده بود چون هربار خودم بودم بلند می شدم می رفتم رستوران، براش غذای رستوران می خریدم. قبلشم می پرسیدم ببینم چی دوست داره!
خخخخخ! گارسون فوق لیسانس.
می دونید، گناه داشت. همیشه فکر می کردم این کار حداقلی هست که یک ناهار خوب، در حد توان براش بخرم.
فرقی نداشت. واسه کارگر ایرانی هم از همون رستوران همون چیزی که دوست داشت و می گفت رو می خریدم.
به قول شاعر، آدمی را آدمیت لازم است!
گز اگه کسی می خواد سفارش بده. خیلی راه باید برم دنبالش، یکباره بخرم، می فرستم براتون.