یک نمونه مفت خور!
یک چندی یيش، به یک بابایی معرفی شدیم، بچه تهران، در سطح اصفهان.
پاشدیم و یکروز رفتیم سه ساعت از عمر عزیز در راه عبرت صرف کردیم. حالا می گم چرا.
کلی که با ماشین چرخ چرخ زدیم که کجا بریم کجا نریم نگیرنمون حرف در نیاد الخ دولخ بالاخره کافه، قهوه خونه، نمی دونم چی چی فیل در خیابان میر رو پیشنهاد کردند.
رفتیم، بنده یک آب میوه (هویج و سیب) سفارش دادم به ده هزار تومن، ایشون قهوه ترک دوبل!
نشون به اون نشون که نصفشو هم بیشتر نخورد! بگو مرض داری آخه! اقلا دوبل سفارش نده خب! می میری؟ بعدشم نمی تونی بخوری مرض داری قهوه سفارش می دی؟
نه بحث قیمت باشه. آبمیوه خودم ده هزار تومن شد. قهوه دوبل ترک ایشونم همین عدد. خب همون آبمیوه رو سفارش بده تو هم!
بهرحال.
ما که زن بگیر نیستیم، بحث ها رو هی بردیم سر سایر مسائل. دیدم هی خانوم داره از شغل قبلی و کار فعلی و الخ و دولخ می گه بهش گفتم اگه کار پولساز سراغ داری خبر کن. گفت باشه! هست!
الان یک سوکی بهش ور کردم که فلانی، قضیه کار چی شد؟ چیزی به نظرت رسید؟
می گه من که سرمایه ندارم
می گم سرمایه واسه چی؟ چقدر؟
می گه یک سالن آرایش با خدمات خاص!
پرسیدم اونوقت تو اون سالن، قرار است من کار کنم؟!
می گه شما سود پولتو بگیر. من می رم ترکیه دوره می بینم و سالن رو می چرخونم و الخ...
با خودم می گم زنيکه! ما دادنی هامونو داده ایم! اونی که کلاه سرمون گذاشت بابای تو بود!
همین مونده پول بدم تو بری ترکیه، من بشینم اینجا قسط های وامشو بدم!
حرومزاده رذل...
ملت چی با خودشون فکر می کنند؟
یک مشت لختی و عوری و یکم رنگ و روغن، قیمتش اینهمه است؟ حالا گیرم سوراخ خلا اش هم به شیکی و با کلاسی توالتهای امارات مال باشه!
عوضی!