ادبی
داستان حسنک وزیر رو دارم می خونم، تاریخ بیهقی
جالبه که تداعی کننده رفتار خودمه توی شرکت، زمانی که با بالا در افتادم!
بخونید:
" ... لاجرم چون سلطان پادشاه شد این مرد بر مرکب چوبین نشست و بوسهل و غیر بوسهل درین کیستند، که حسنک عاقبت تهور و تعدی خود کشید و بهیچ حال بر سه چیز اغضا نکنند: الخلل فی الملک و افشاء السر و التعرض و نعوذ بالله من الخذلان. .."
دکتر برگه، این سه چیز که گفت رو شما ترجمه کن لطفا.
منظورم اون بخشش هست که بیهقی می گه بدخواهی بوسهل نبود که باعث فرجام بد حسنک شد بلکه حسنک نتیجه تهور و تعدی خودش رو کشید
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ ساعت 12:43 توسط آرش
|