جاتون تهی، کشک و بادمجون خوشمزه شده بود.

فکر می کنم سرما خورده باشم. تمام گردن محترم گرفته است، از عصر تا الان. حالا با این غذا، یک سره می شیم، گمونم.

 

شام مرحوم ... رو دادند. من نرفتم. یعنی فقط عصر رفتم مسجد. داشتم فکر میکردم مرحوم تا زنده بود همچین خرجی نکرد که الان ...

حتما باید نفله بشید تا شام بدید؟ خب بدید دیگه! خودتونم باشید یک پرسشو بخورید! بعد هم وصیت کنید که مراسم نگیرند براتون! به نظرم خعلی بهتره.

 

عصرداشتم فکر می کردم کاش به انجمن خوشنویسان نزدیک بودم، می رفتم خط! 

واسه اولین بار جرات کردم یک بیت کامل بنویسم. نگرانی عمده، هم قد شدن بیت هاست که باعث شد کیفیت مصرع دوم دااااااغون بشه البته!

 

یک چایی بخوریم، بخوابیم. شونزدهم هم رفت...