شکم پرست
نون پنیر و سبزی خوردن آورده ام. لوله کرده و پلاستیک پیچ
انگار بگی تخمیر بشه، بازش که می کنی و گازش که می زنی،
لااقل برای من
یاد عروسی می افتم!
عروسی های قدیم.
اون موقع، از ظهر امروز که شروع می شد مراسم، عصر مراسم عقد بود و شب عروسی و زفاف و فردا پاتختی . بعد خب کیک هم همیشه و حتما از این کیکهای مطبق عروسی خریده می شد. کیک عقد! تولد و سالگرد اولین دادن و اینها مد نبود، اینه که اون مدل کیک سفارشی و صرف عروسی آماده می شد منتهی، نمی شد که ملت با یک قاچ کیک تا شب دیرهنگام دوام بیارند که. نون پنیر سبزی هم از طرف خانواده داماد تهیه می شد. نون و پنیر و سبزی که قد یک لقمه ساندویچ می شد و تو پلاستیک یکبار مصرف (که اون روزها اینقدر رایج نبود) پیچیده می شد و چندساعتی تا زمان مصرف تخمیر می شد و بازش که می کردی واااااااای! حااااااال می کرد آدم!
خدا نصیب کنه انشاالله.
نون پنیر سبزی رو می گم.
حالا تا الانشو گفتم، من همیشه فرداش دلم واسه عروس می سوخت! آخه شب قبلش با اونهم آرایش و لباس عروس دیده بودمش، فرداش می دیدم کبود و خسته با لباس غیرعروس لای بقیه وول می خوره!
نمی فهمیدم که.
فقط فکر می کردم این بازم باید لباس سفید تور تنش باشه و یکی از دو تا صندلی مجلس (که فقط هم همین دوتا صندلی بود و بقیه پتو پشتی اگه گیرشون میومد، وگرنه که تیزکی وسط اتاق!) آره، یکی از دو تا صندلی مجلس مال ایشون باشه و الخ...