سردار فرمود، اینها همه یکی است، با بیانات متفاوت. بیان دیپلماتیک جوری دیگه است، بیان نیروهای دفاعی جوری دیگه.

راست می گه.

شما این شعر حافظ رو هم بخونی، می بینی خیلی راحت می خواسته فقط بگه " به تخمم "!

منتهی،

خب تخم حافظ کجا، تخم ما کجا،تخم شما کجا!

مال حافظ رو به خط می نویسند و دورشو تذهیب می کنند و به آواز می خونند و الخ،

مال منو هرررررررررررکی می رسه می خواد بکنه ازم، حالا یا به غیض، یا به نیاز،

شماهم که اصلا یا ندارید،

یا اگه دارید تو کیسه یکی دیگه است و دستتون نیست.

بخونید شعر رو! فرموده:

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن     تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند     گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او     رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش     اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان به که شود صرف به کام     دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
پیر میخانه همی‌خواند معمایی دوش     از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل     تا جزای من بدنام چه خواهد بودن