گپ و گفتی بود، با دوستان

و نظرشون این بود که من اگه زن داشتم، زن ذلیل ترین مرد دنیا می شدم!

و احتجاجاتی بر این که خب جای تصدیق داشت اما،

اینو به اونها نگفتم

اینکه، این آدم، با تمام این تشخیص احتمالا درست،

یک گاهی، فقط از خساستش هست که همت نمی کنه و هررررررررررررررررررررر چیزی که نمود و نشون کسی رو داره تو زندگی اش، دور نمی اندازه!

به قول نادرپور،

 

زنهار! در پس این پرده نیاز

آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند

بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام!

 

شعر کاملش تو کانال هست. با دکلمه خودم! تو دماغی به عبارت بعضی ها!