چیزخونه
اوه اوه اوه اوه عججججججججبت چیزخونه ای بوده آپارتمان ما !
خانوم فلانی زنگ زده، همین که شوهرش مرحوم شد.
می گه که، یک مساله ای دارم، یک گواهی لازمم شده.
می گم چی هست؟
می فرماد که من چندسال پیش از شوهرم طلاق گرفتم،
بعد به هم رجوع کردیم
منتهی نرفتیم این رجوع رو ثبت کنیم (!!)
حالا واسه بیمه، مشکل پیدا شده است! یک گواهی بدید که ما با هم زندگی می کردیم!
می گم خیلی هم خوب!
عالی!
تو اگه می خوای،
من چرا گواهی ندم؟
خلاف واقع هم که نیست!
رو چشمم! می دم!
خلاصه این از زن کامله با دو پسر هجده نوزده ساله که به طور سفید، زندگی می کنه!
پسرهاشم که با دبّه بیست لیتری مشروب می برند میارن
اون بچه مدرسه ورپریده هم که دیشب مشغولش بودیم.
چه باید کرد!!!؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ ساعت 10:26 توسط آرش
|