امشب و فرداشب و
جاتون تهی،
طبق معمول اشتباه کردم!
بعد که میگوها رو توی آرد سوخاری و الخ غلت دادم،
یادم افتاد تخم مرغ باید می زدم!
نزدم!
یکم سفت شدند.
پفکی نشدند دیگه، اینجور بگم. اما مهم نبود. خوردمش.
واقعا سرد شده ها! دیگه کون لختی و شلوارک و اینها جواب نمی ده لامصّب! رفتم شلوار پوشیدم. حالا اینکه چرا لختی نشسته بودم واسه این بود که شلوار خونه ام رو گذاشتم تو کوله که یادم نره ببرم و فردا شب تو شهرغریب یک چیزی به پامون باشه، ییهو فلانمون نکنند!
واسه لباس گرم، راستش هیچ ایده ای ندارم! قطعا زوده واسه بلوز ...
پاشم برم ببینم چی توی کمد هست...
کسی نمی خواد ما رو ببینه، احیانا؟ صبح چهارشنبه یکساعت آزادم! نه قرار دارم.
خبر با شما!
خخخخخخ
توضیح بدم، منزل کسی نمیام ها!
دیدار رسمی جدی تو کوچه خیابون،
ترجیحا به صرف صبحانه،
مهمون من.
ولی معرفی جا با شما!
شب بخیر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۶ ساعت 22:40 توسط آرش
|